- آقا من می گم قطع روابط منفی اجتماعی باعث رشد افکار خلاقانه می شه در بستر ضمیر ناخود آگاه آدم که در این صورت دیگه اگه یه وقت یه لیوان بد ترکیب که ....
- اِت کوتی مِپیتی مِدخَپِشتِپَه رو نِماپوندن اِیتیپورِ... بد ترکیب....
- اولا آدم نه آدمی بسواد،تو هنوز اینو نفهمیدی ... بعدش منظورت از این همه چی بود حالا...
- آهان همین دیگه ، از وقتی قطع شده تازه وصل شده به قطعی... اصلاً قطعی خوبه... اصلا ً هیچ کی قشنگه دیگه ... حالا هی وصل کن ... حالا هی وصل کن ... آخرش که باید قطع بکنی ... مثلاً هندونه...
- باز دوباره شروع کردی...
- گفتم هندونه نگفتم که آب هندونه....
- آقا هندونه همش آبه اینو همه می دونن هی بگو... ما قبلا ً هم این بحث رو با هم کردیم همه میدونن که مثال آب هندونه رو برای ..... لا اله الا الله ...
- آقا منظورم در بسته بودن هندونه س شیرین و آب دار بودنش ...
- باز گفت آب هندونه...
- آخه می دونی می گن هندونه ی رسیده باید صدای نت فا بده...
- سِنتور می زنی بِزِن ولی ماندولین بالالایکا....
- اگه فا بود شیرینه....
- تو امروز زدی تو کار متلک به ما...
- نه جان تو ... یه لحظه توواجه کویی....
- BARRI....
- آقا ول کن جون من شر درست میکنی...
- منظورم همین بود.... آقا ول کن... همین ول کردنه خوبه... چسبیدن یه تمرین می خواد ، ول کردن هزار تا... تا چسبیدی آویزونی... تا آویزونی ول نمی کنی که ... تا ول نکنی ول کردن یاد نمی گیری.... تا ول کردن یاد نگیری چسبیدی...
- خوبه تو هستی ، نبودی الان ما تا ته رفته بودیم فورو... راستی هوا چه طوره؟...
- سرده اینجا.... زیر دوتا لحاف و یه دونه تشک رفتم...
- همین دیگه تحملت کمه باید یه مدت بری زیر موکت...
- (با منو بشپا قاسم خان وی وی پیشتی بیارم)
- به قول دن کیشوت 19 بار تکرار....
- خلاصه باید رو پای خودت واستی با همه ی دغدغه هات....
- الان که از صب میری کلاس ترانه...
- لا اله الا الله... تو آخر یه گندی می زنیا ...
- نه بابا گفتم عمو حسن و ممد آقا و خدا بیامرز آقای شریفی و عمو رحیم هم اومدن ...
- آقا من خودم همه چیز رو می گم تو خودتو نگران نکن...
- از کجا می آیم...
- من سر ضبط بودم بعدش اومدم تو رو از خونه برداشتم بعدش با هم رفتیم ...
- شام خوردیم...
- نه ....
- آخه بو پیتزا می دیم که...
- خوب آدامس بخور ...
- الان میگی تو آسانسور ...
- ایش پیشتن گیریشتاختن توشن ... ریاحی... یا یا یاوول... تنگیشن... آقا دست شما درد نکنه کی کی چُ...؟
- خلاصه خانه خالی بود و خوان بی آب و نان .... هر چه بود آش دهن سوزی نبود... از بس موندم تو گُه .... شامم عادت کرده...
- خرجشو دادم...
- هی گفتم نکن ... نرو... بفرما...
- حالا هی میگم، به خرجش که نمیره که ذلیل مرده...
- تازه کار تو بود وگر نه اون چُلَنگ که عُرضه ی درست کردن نداره....
- خلاصه این که هندونه توش معلوم نیست جذابه ... در ضمن شما که ریش گذاشتین خیلی جذاب شدین...
- آقا این بد جوری زده تو کار گچ کردنا ...
- اگه معلوم باشی که خوب نیست... آدمی که قطع باشه توش معلوم نیست مثل اتاق که برق نداره... توش معلوم نیست ولی هست... اما باید شیرین باشه ... قطع ... شیرین... توش نامعلوم... این جوری حتماً آبدار هم هست...
- من که دیگه بی خیال شدم هر چی می خوای بگو...
- خلاصه بیگانه نبین و اغیار نگنجون... تا پُر بشی ... خلاص
- حالا هی میگم، به خرجش که نمیره که ذلیل مرده...
آن کس که به صحبت من ره یافت ، علامتش آن است که صحبت دیگران برو سرد می شود و تلخ می شود. نه چنان سرد شود و همچنین صحبت می کند ، بلکه چنان که نتواند با ایشان صحبت کردن. (مقالات شمس)
- آقا قطع شده شما فاز متر داری؟...
- نه اوسا ، می گم نمی شه بدون قطعی وصل بشم...
- دِ نه دِ ... اشکال از اتصاله...
- فاز متر ندارم که...
- پس کنتور رو قطع کن...
- آی به چشم...
شاید نشه که وصل بشی بدونه اینکه قطع کنی ، واین وصل شدن این دفعه این جوری شروع شد :
پیراهنی که به رنگ آغشته بود و انگشتانی که به ساز...
و ماند زخمی به گذر از شبی که نشد آنجا که باید و شد آنگونه که نمی بایست و نمی شایست و نمی دانست این بار گرگ است که می درد برادرش را.
که همان دم تحریر شد : عجب آن نیست که برون ناورده ندانند، عجب این است که برون آورده بر کف دست پیش روی او می نهند و هیچ نمی بیند، که هیچ نمی دید ، که هیچ نمی بیند نقش نامی که برپیکره ی بستر شب هایش حک شده و شسته می شود به سیل اشک تمساحی.
زخم به طلیعه ای نیز گذشت نه به برکشیدن تیغ بی حرمتی و خواب بود و بیداری بود... و خواب بود و بی خوابی بود ...و خواب بود و خواب بود ... ولی باز هم بی خوابی بود ... ولی بیداری ست دیگر... و بیداری ست ... ودلتنگی است برای بوی پیراهنی که به رنگ آغشته بود. ... واما نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن است و نه دوست دشمن....
- آقا وصل شد... مستقیم بدونه کنتور...
- دمت گرم.
- فشارتون افتاده؟
- نه می خوام اوغ بزنم...
- مال سردی هواس...
تلفن زنگ می زند...
- الو.... بله شما؟ تانگ لونگ ... اشتباه گرفتین....
- نه آقا سردی چه ربطی داره به اوغ...
- هوا سنگینه.... آلودس....سرد که می شه وارونگی رخ می ده...
- زمونه وارونه شده آقا... نجابت از بین رفته...
- هووووووو....
- آقا در دستشویی رو بازکن حال خانوم داره به هم می خوره....
- (یواش به بغل دستیش)حامله س...
- شوور نداره که...
- خوب برای همینه که میگم حامله س... نجابت رفته آقا...
- فشارش بالاس...
- فشار چیه آقا شیکمو بچسب...
- حیا کن...
- نه آقا این خانوم از اولش هم چاق بود...
- هووووووو....
-بفرما....
- چاقی بده... آقا میگن چاقی ام الامراضه...
- این که داره می ترکه... چاق نیست دیگه...
- ماله چاقی نیست عزیز من چه ساده ای تو... جوونه کنترل امیال سرکش ش رو نداره...
در دستشویی باز شد و خانوم اومد بیرون
- رنگ و روتون باز شد...
- مبارکه ها...
- (در حال زدن سیخونک) آقا زشته...
- چی مبارکه؟...
- این حالتون... بچ ....
- لااله الا الله....
- منظور شون اینه که بهترشدین خوبه...
- حالا درست حسابی بالا آوردین....
- بله همه ی نهارم رو که خورده بودم...
- می خوایین برم براتون غذا بگیرم؟
تلفن زنگ می زند...
- الو.... بله ؟ تانگ لونگ ... نه خانم عرض کردم اشتباه گرفتین....
- شما خوبین ؟ خانوم همین الان بالا آورده ...
- راست میگه الان صرف نمی کنه بذار یه خورده بگذره بعدش غذا بخور...
- (آرام می خواند) ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی...
- (زیر لب) خاک بر سر بچه رو باید بندازه تا وبالش نشده...
- حیا کن....
- شما چرا ازدواج نمی کنین؟
- این چه حرفی آقای...
- منظورشون اینه که اگه ازدواج کرده بودین الان همسرتون از تون نگهداری می کرد تا خوب شین...غذا براتون می پخت..
- مگه خودم این جوری ام...
- (یواش تو دلش) نه اون جوریی..
- چیزی گفتین؟
- نه..... حالا خدا رو شکر بچه ندارین...
صدای زنگ در...
- وای باز دلم آشوب شد می شه در رو وا کنین... هووووو
- دیدی تا اسمه بچه رو شنید حالش بهم خورد... این ویاره عزیزمن ویاور
- آقا در رو وا کن.... اون در رو نه در دستشویی رو باز کن....کیه؟.... بفرمایین...
- استاد بود ؟...
- هوووووو...
- من میگم اینو ببریم دکتر.... صداش داره از تو دست شویی می آد بیرون....
- بوش نیاد بیرون صداش مهم نیست...
- بوش چیه... دیگه اوباماس....
- نمک دون.....
- سلام ... چیه همتون دم در دستشویی جمع شدین...
- طرف تو دستشوییه....
- خوب که چی؟
- بالا آورده....
- مسموم شده حتماً...
- آقا رو.... مسموم شده؟.... برو فیلم دعوت حاتمی کیا رو ببین می فهمی چی می گم...
- هوووووو....
- آقا اینو ببریم دکتر....
- دکتر چی؟
- زنان....
- عیبه آق ... قباحت داره والا.... حیا کنین....
- خوب زنه باید ببریمش دکتر زنان دیگه....
در دستشویی باز شد و خانوم اومد بیرون
- کی بود.... سلام ... استاد دیر کرده امروز...
- (آرام می خواند) جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی.....
- عاشق شدی آقای حنایی...
- نه بابا از ما گذشته ... عاشق شدن دیگه واسه جووناست(به خانوم اشاره میکند)
- نه آقای حنایی من اگه به عشق معتقد بودم که از همسرم جدا نمی شدم...
- ا... جداشدین ... فکر کردم اصلا ً ازدواج نکردین...چرا جدا شدین؟
- می گفت چرا نگام نمی کنی؟
- نگفتم... حالا هی دفاع کن...
- (یواش)آقا می گه جدا شده...
- خوب همین دیگه جدا شده ها خوبن... دیگه تموم... آزاد... حالا می تونی ثابت کن...
- آی بی حیایی تو...
- (آرام می خواند) چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت....
- آقای حنایی زدی بالا...
آقای حنایی بی اعتنا ادامه می دهد با وسواس : " چو پیش خاطهرم آهواهوید خیال صورت خوهوبت ... صدای زنگ ...
- دیگه استاد اومد...
- کیه؟
- بعله استاد اومدن...
- خانوم اگه اجازه بدین اول کلاس آواز آقایون تشکیل بشه....
- (آرام می خواند) ندانمت که چه گویم... ندانمت که چه گویهیهیهیههم....
استاد وارد کلاس شد... حال خانوم هنوز آشوب بود...
حامله گی ، استفراغ ، نجابت ، جنابت ، طلاق ، بکارت ، سقط جنین...
- بهتر شدین؟...
- نه هنوز حالت تهوع دارم...
- خسته نباشین... تا هفته ی دیگه...
- وا مامان جان این حرفا رو نزنین ،هم نسل های ما درباره تون فکر های بد می کنن...
- جنس که به اون معنا نیست به معنای ...
- دیگه بدتر...
-نه... یعنی می گن ... یعنی... آهان مثلا نخستین دیدار در کله سحر که استاد خراب کردن جنسه... اونقد گیر میده تا می پره... می بُره به اصطلاح...
- بفرما مامان جان پریدن... بریدن ... جنس .... همه و همه بده دیگه... شما که کارتون موسیقیه بدتر...مثلا زمان ما آبلیمو می خوردن ببره... یا وقتی می ترسیدن می گفتن همش پرید... منظور این کلمات بده...
- (در حال خاروندن پشت بازوی راست) خوب منظوره ما هم همینه...
- شما سعی نکنی یه وقت جو رو آروم کنی ها ...بذار من اینو اضافه کنم (ADD) اون وقت بهت میگم... نه نه ... بذار با مال خودم برم تو...
- خیلی بی تر بیت شدی...حرمت نگه نمی داری... (هووووووو)
- توخوبی با ادب...با شناسه خودم برم تو نه با شناسه تو...خوبه؟...
- خیلی دنبال این چیزایی... همش متلک متلک ...من دورو برم ریخته از اینا مثه...
- پشکل!...
- اگه جواب نده چی؟
- نداد که نداد به ...
- راستی دایوش جون چطوره... خوبه خوب شده...می ری اون جا حتماً ببین که خوب باشه ها... هر دوتا شون رو ببینی...
- بلند تر بگو... کسی نمی فهمه ما داریم درباره چی حرف می زنیم!... تو خونه همه کرن!...فقط بذار من اورژانس رو بگیرم.
...
- آقا جا تره بچه نیس....
- تهمت بیجا نزن آقا!!!....
- مثال عرض کردم....
- به هر حال تهمته....
- وقتی که تره و کسی هم توش نیست.... شما جای من چه نتیجه ای می گیری؟....
- هزار تا.... بعدش هم شما لطفا در انتخاب کلمات تون دقت بیشتری بفرمایین.
- نه دیگه آدم....
- آدمی .... بی سواد...
- همون که شما می فرمایین....
- عرض کردم...
- تمنا می کنم بنده عرض کردم آدم.... می .... از اتصال دو نقطه به هم خط تشکیل می ده... وقتی که خیسه ، کسی هم نیست ، ....
- بی تربیتی چقدر!.... نقاط رو معلوم کن کجاست اول....
- 1: خیسه..... 2: نیست
- نگفتم بی تربیتی...خط این دو نقطه چی می گه؟....
- همینه که من و شما با هم اختلاف داریم ... خلاف ادبه ها یعنی طرف....
- د ِنه د ِ .... مشکل منم همین جاس....
- ببین عزیز من، حتی می شه گفت وقتی هندونه زیاد می خورن....
- باز تو رفتی سراغ نقطه ضعف من...
- بنده گفتم هندونه نه آب هندونه!!....
- هندونه همش آبه .... خودتم اینو خوب می دونی ....همه می دونن که هندونه همش آبه تمام دکتر ها هم توی تلویزیون دارن می گن ، به هر حال خودتو نمی تونی برای من بزنی به اون راه تو اساسا ًهمیشه توی بحث ها یه متلکی بار ما می کنی....
- آقا چایی.... راحت شدی؟....
- این بهتر شد.... ولی بازم بوی متلک می داد....
- وقتی شب آدم ....
- لااله الا الله....
- آدمی ،... شب چایی زیاد بخوره این اتفاق اجتناب ناپذیره....
- که صبح نباشه؟
- نخیر.... که صبح جا تر باشه....
- این به نبودن طرف چه مربوطه؟....
- از حیا ی زیاده... تو بودی خجالت نمی کشیدی؟ من اگه بودم می رفتم دیگه هم نمی اومدم....
- آهان حالا اومدیم سر اصل مطلب.... منظور تو از اومدن چیه؟چه ربطی داره به خیسی ؟ و چه ربطی به نبودن؟ همینه می گم بی تربیتی دیگه.....
- آقا چرا جنجال راه می ندازی .... دو تا نقطه داریم با یه خط به هم وصل میشن که جوابش هم معلومه. شب ادراری... حالا می خوای چایی خورده باشی... یا شب یلدا و انار و هندو..... به هر یه چیزی که سردی بیاره....
- سردی تو رابطه یا....
- نه آقا سردی مزاج... که بعدش آدم دور از جونت بیرون رَوی می گیره....
- منظورت آدمی بود دیگه؟
- بعله.......
- چرا نارحت می شی من می گم حتما نباید دو تا نقطه رو به هم وصل کرد... و اگه خواستی وصل کنی می تونی با خط وصل نکنی مثلا ارتباط دو نقطه می تونه توسط یه منحنی باشه ... حتی می تونه توسط یه دایره باشه ... خلاصه منظورم اینه که شیب منحنی می تونه در لحظه های مختلف تغییر کنه... و مثل یه خط ثابت نباشه.... نقطه ی عطفی داشته باشه....آدمی باید مثل دایره مدام در حال تغییر جهت باشه ولی شکل خودشو از حفظ کنه. دایره مدام شیب خودشو عوض می کنه ولی همیشه دایره است... دن کیشوت نوشته بود فیروزه کف حوض که عکس ماه افتاده توش سعدی رو دوست داره چون مدام در حال نقض خودشه....
- مثلا نقطه عطف شب ادراری چیه؟
- عزیزم شب ادراری نقطه عطف نداره.... تازه اگه داشته باشه وقتیه که تموم شده اما نقطه ی عطف توی نتیجه گیری شه....
- که چی؟
- از کجا معلوم که نرفته باشه حلیم بخره....شایدم داره لباساشو می شوره یا گل های باغچه رو مرتب می کنه....
- گل های باغچه رو قبول ندارم و در ضمن چند وقته که خیلی بی حیا شدی....
- چرا تهمت می زنی که از تری جا فرار کرده.... تکرر ادرار و شب ادراری بیماریه نه جرم.... مگه تو پلیسی که دنبال دزد می گردی.... بگم جریان دوک و چله پیچی رو؟
- حلیم با نون بربری داغ؟....
- تو حلیم با شکر دوست داشتی یا نمک....
- فرق نداره ....
- فیروزه کف حوض که عکس ماه افتاده توش این جور موقع ها می گه "ذائقه نداری مگه؟"
- با نمک بهتره ولی روغن نداشته باشه و یه خورده شکر هم بیار چون ماهی بدون روغن و با شکر می خوره.
دخترک ، به تماشای پروانه ها…
من به دوزخ فراخوانده شدم.
میان دشتی سبز، به سان ماهی ، دخترک ، ایستاده به تماشای پروانه ها .
باد در گیسوان اش پیچید، رندانه سربندش را ربود و در پی سربند خویش ،دخترک به بازی مستانه ی باد ، به رقص در آمد و پروانه ها نیز... دشت سراسر به پایکوبی بود . باد بوسه می ربود از لبان دخترک ومن به نظاره ایستاده بودم و سپیدار هم . باد در سپیدار پیچید و گذران سایه برگ ها، از آمدن ش خبر داد ، سایه برگ ها که آرام گرفتند سربند ماه در دست های من بود و گرمای بوسه ای بر لبانم .
من به دوزخ فراخوانده شدم.....
- سلام علیکم.... وقت بخیر .... آقا وقت دارین مزاحمتون بشیم؟
- استدعا دارم.
- دوک.... دوک .... نخ می پیچن دورش...
- پس اگه متلک بارمون نمی کنی رمز کامپیوتر رو بده ....
- آقا رمز چه قابل .... یاداشت بفرمایین.....
- مزه ی گندی گرفته.... ولی فکر کنم تو دوست داشته باشی …. احساس می کنم حلیم می خورم...
- دست شما درد نکنه ...خیلی ... اونم با قهوه.....
- آره!... قهوه....آره! .....
- راستی اجازه هست آشتی تون بدم.....
- عجب رویی داره می گم دخالت نکن ، می گه من الان شرف یابم....
- بابا خوبه؟
- داره از دوری من غش می کنه.
- دوک.... دوک .... نخ می پیچن دورش...
- به جان تو روی منو زمین نمی اندازه .... نکه من غریبه ام تو رو در وایستی می مونه....
- تو چقدر مو داری!!!....
- عجب آدم ضایعی....
- آدمی بی سواد!
- این با ما هم شوخی می کنه .... قرار بود موقع تعویض لباس بهم نخندیم رفیق....
- می گم تو پشت و رو نمی شی....
- این و راست میگه....
- آقای دکتر فاکتور ها مسلسل داره؟.....
- بله؟
- به ترتیبه؟
- بله.
- تکراری نداره؟
- نخیر.
- خوب خیالم راحت شد.... من زبانم مو در آورد بس که به اینا گفتم فاکتور ها رو تاریخ بزنن....
- راستی گفتین مو... منظور از موی دماغ کسی شدن چیه؟ در اصل سوالم اینه که موی توی دماغ کسی می شن یا موی روی دماغ؟
- داریم شام می خوریم خبر مون.... حالا مثل آقا جواد سر کنسرت، تمام اخلاط چهارگانه ات رو بیار وسط.....
- گفتی مو وکنسرت پس بعد از شام سر مار بزن که ما نو نریم روی صحنه....... یه هفته حداقل طول می کشه این کله جا بی افته....
- آقا زد ... دوک رفت ، نخ موند.... دوک.... دوک .... نخ می پیچن دورش...
- آقا من رو دم در کار دارن ....
- گفت بیا موی کله ی مارو بزن ، نو نریم روی سن. این یعنی آمیب ها مو دارن... گفتم مو ، من هنوز نفهمیدم موی دماغ یعنی موی توی دماغ یا موی روی دماغ...
- باز شروع کردی که.....
- آخه بعضی ها روی دماغشون مو دارن... مثلا ً......
- ول نمی کنی؟...
- چرا...
- الان نه... خواب از سرمون می پره.....
- اما الان وقت خوبیه....
- همچی حرف می زنه یکی ندونه فکر می کنه داریم درباره مزایای دوغ بحث می کنیم.
- به دوغ هم می رسیم تجربه من می گه دیر تر بهتره .... حتی وقتی که خوابیم بهتره....
- گفتی تجربه من یاد ماجرای دوک و چله پیچی من و آقای یوگوسلاوی افتادم.....
- من همین الان میرسم خدمتتون.
- به هر حال اشکال از اول دوره اس.
- بیا این سر مارو بزن... ما نو نریم روی صحنه....
- وا نگو مادر این طوری ....
- منظورم اینه که بیا موهام رو کوتاه کن...
- آخه اون ُکرک زفتی اصلاح کردن داره....
- به هم حرفای خوب بزنین....
- راست میگن مامان .... عذاب وجدان گرفتم چون تو هیچ وقت نمی تونی موهای جو گندمی داشته باشی.... به هر حال نباید ترحم کرد.... باید باور داشت...
- تو خوبی آقای پور احمد.... ترحم هم نمی خوایی....
- آقا مدیرعرق کرد ... آخه دیده بود دوک رفته ، نخ مونده ، من گفتم که در جریان بودم ،خلاصه آمد از من عذر خواهی کرد بابت چله پیچی دوک.... دوک.... دوک .... نخ می پیچن دورش...
- آقا ببند مغازه رو پا شو بیا اینجا ....نه... از همین جا می ریم ،همه با هم.... نه عزیز من جنازه تو راهه... تا بیارن ش طول می کشه.....
- متوفی واژه بهتری البته....
- آقای دکتر فاکتور ها مسلسل داره؟.....
- بله؟
- به ترتیبه؟
- بله.
- تکراری نداره؟
- نخیر.
- چی شده؟
- خدا رحمت کنه .... متاسفانه فوت شدن....
- آقا آب قند بیارین .... زبون گرفته ...
- جا دارین ....
- آقا ما رو فسیل کرده....
- کی؟
- کار دیگه.... ماجرای چله پیچی رو که ....
- من باید برم بهشت زهرا متاسفانه فوت شدن.....
- آقا آب قند بیارین دوباره ، بدو.... اینم زبون گرفته ... نمیره شانس آوردیم....
(یک ساعت بعد بهشت زهرا دم در غسال خونه)
(" از آقایان محترم تقاضا می شود جلوی در غسال خانه بانوان اجتماع نفرمایند")
- به نام لا اله الا الله.... بگو لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
لا اله الا الله....
- خدا رحمت کنه از کوهولت سن مرد؟
- نه آقا جوون بود....دیشب محمد اصفهانی هم ازش یاد کرد....
- کی ؟
- این آقاهه دیگه...
- من اینو چی کار دارم... منظورم....
- آها ببخشید.... من فکر کردم منظورتون آقای امین پوره.... خدا رحمتش کنه....
- بله نود سالش بود... فشارش هم بالا بود...
- آقای امین پور؟
- نخیر مادر آقای نوآوران....
- به هر حال خاک سردی می آره...
- به نام لا اله الا الله.... بگو لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
(" از همراهان متوفی تقاضا می شود هنگام تحویل متوفی از غسال خانه ، متوفی را به دقت شناسایی نمایید")
در همین لحظات یکی از همراهان متوفی ما از محل تحویل پلاک شناسایی متوفایان خارج شد، همین که نام برده از محل مربوطه بیرون آمداز غسال خانه بانوان یک متوفی بیرون آوردند و همراه متوفی ما که از پشت سرش خبر نداشت با پلاکی که بدست داشت جلوی متوفی ای که از پشت می آمد قرار گرفت...
- آقا جنازه رو آوردن....
- البته متوفی واژه بهتریه....
- ای وای..... خدا...... ای وای..... ای داد.....(همه بانوان به سمت متوفی سرازیر شدن)
- عزیز جون نرین اون ور.... او مال ما نیست... مال ما هنوز اون توه..... نشُستن ش....
ولی در بین هیاهو صدای همراه محترم ما با پلاک شناسایی متوفی شنیده نشد.....
(" از آقایان محترم تقاضا می شود جلوی در غسال خانه بانوان اجتماع نفرمایند")
- آوردنش .... ای بی وفا ما رو ول کردی رفتی ....
- ول کردی البته واژه مناسبی نیست برای....
- آقا آب قند بیارین، این باز افتاد.... زبون گرفته....
- آقا مال مارو نیاوردن بیرون... هنوز اون توه ....
- چرا انقد لفتش میدن؟...
- رفتن نهار ....
- اوووغ... چه طوری می تونن نهار بخورن؟....
- جنازه رو نمی خورن که نهار می خورن...
- البته متوفی واژه بهتریه....
- برو کنار آقا....
- به نام لا اله الا الله.... بگو لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
- اون وری که بازه ....
- آقا جان عجله نکن... جنازه رو زمین نمی مونه....
- البته متوفی واژه بهتریه....
- تو این لب و دهن وامونده تو نمی تونی ده دقیقه ببندی؟
- راستی ، گفتی لب ....راس میگن لب می زده تو کنسرت؟
- حالا وقت این حرفاس .... تو دُرس نمی شی... تقصیره باباته که تو تربیت تو کوتاهی کرده ...
- آقا فحش ندین زشته ، از شخصیت شما به دوره....
(" از همراهان متوفی تقاضا می شود هنگام تحویل متوفی از غسال خانه ، متوفی را به دقت شناسایی نمایید")
- آوردنش.... لا اله الا الله....
- به نام لا اله الا الله.... بگو لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
لا اله الا الله.....
و نماز میت خوانده شد، با متوفی وداع کردند وهمه به سمت محل تدفین به راه افتادن.
(" از آقایان محترم تقاضا می شود جلوی در غسال خانه بانوان اجتماع نفرمایند")
(بیست دقیقه بعد – محل تدفین متوفی)
- یک .... دو .... سه .... چهار .....آزمایش میشه...
- خوبه؟
- اکوش کمه...
- زیادش کردم ببین خوب شد....
- یه یه یه ک ک ... دو دو دو وووو .... سه سه سه ه ه ه ه ... خووو خوووو به به به دس ت تت تت درد د د د د نکنه ه ه
- آقایان مجتمع در کنار مزار، هر زمان که متوفی حاضر بود اعلام بفرمایند ، تلقین خوانده شود...
- همینه؟
- نه بابا زود رسیدیم هنوز نیاوردن ش...
- حاضره؟ ضره ضره ضره...
- گفت زره ؟ نکنه اینم شوالیه س....
- نه هنوز .... مونده....
- چقدر طول میدی آقا جان جان جان جان ....
- گره ش سفته ... باز نمی شه....
- آقا آوردنش ....
- به نام لا اله الا الله.... بگو لا اله الا الله.....
لا اله الا الله......
لا اله الا الله.....
- حاضره... بخون....
مراسم انجام شد ، متوفی ما هم درون قبر قرار گرفت و در همین حال هم مراسم سه متوفی دیگه به صورت هم زمان به سه زبان در حال اجرا شدن بودن....
- خدا رحمت کنه همه ی رفته گان رو مراسم شب سوم آن مرحوم در روز دوشنبه در مسجد....
- موبایل م نیست ... آقا خاک نریز موبایلم اوفتاده تو قبر....
- نرو تو... آقا یکی اینو بگیره...
- آقا صبر کن نریز....
- چی کار می کنی بیا بیرون ....
- موبایلم نیست.....
- زبون گرفته آب قند بیارین...
- مرض قند می گیره... از صبح تا حالا به اندازه دو سه لیتر آب قند غلیظ خورده....
- تلخه....
- تلخی رو با قند شیرین نمی کنن... علاج این تن پاک ....
- آقا بی زحمت شماره منو بگیر ببینم موبایلم کو...
- 0912....25....1
- خدا رحمت کنه همه ی رفته گان رو مراسم شب سوم آن مرحوم در روز دوشنبه در مسجد....
- معجزه شد، عزیز جون برگشت .... قربونش برم داره تکون تکون می خوره....
بلا فاصله چهار تن از همراهان متوفی کنار مزار از حال رفتن...
- آب قند بیار...
- آقا بیا از اون تو بیرون ... مگه نمی بینی مرحومه زنده شده...
- خاک نریز آقا .... مگه مریضی...
- نه آقا موبایل منه زیر عزیز جون مونده... رو "ویبره" بوده ، عزیز جون داره می لرزه....
- نگفتم ...میگن خاک سردی می آره همینه دیگه....
- خدا رحمت کنه همه ی رفته گان رو مراسم شب سوم آن مرحوم در روز دوشنبه در مسجد....
همراه محترم که رفته بود توی قبر ، متوفی ما رو بلند کرد تا موبایل ش رو از زیر اون خدا بیامرز برداره....
- نکن آقا معصیت داره...
باز هم چهار تن دیگر از همراهان متوفی کنار مزار از حال رفتن....
- آب قند بیار....
- ای بابا !!!!...خدا رحمت کنه همه ی رفته گان رو مراسم شب سوم آن مرحوم در روز دوشنبه در مسجد....
- این چرا این جوری می کنه....
- فکر کنم هنوز پولشو ندادن... حالا حالا ها ول کن نیست...
- آقا یه پولی به این بدین بره ....الان آبرو ریزی می شه وا....
- لا اله الا الله!!!! خدا رحمت کنه همه ی رفته گان رو مراسم شب سوم آن مرحوم در روز دوشنبه در مسجد....
- آقا جون چقدر باید تقدیم کنیم؟ .... خیلی زحمت کشیدین....
- ......
- چه خبره برادر من خیلی بالاس.....
- نرخش همینه آقا... از حنجره مایه میذاریم....
- بفرما.... راضی باش....
- آخه... به هر حال ....خدا رحمت کنه همه ی رفته گان رو مراسم شب سوم آن مرحوم در روز دوشنبه در مسجد....و کلیه مخارج شب هفت در امور خیریه .... از تمام عزیزانی در کنار مزار هستن دعوت می شود برای صرف نهار ....
- شما می آین دیگه؟
- نه من حوصله ندارم....
- دعوت کردن ، نیای زشته... من نمی دونم بابات تو رو چه جوری تربیت کرده....
- به هم حرفای بد نزنین زشته از شخصیت شما به دوره....
- آقا من می گم ایشون با این سن و سال و با این تجربه که نباید....
- گفتی تجربه من یاد ماجرای تجربه مسئول انبارمون توی شرکت افتادم... بی سواد بود... اما کلی تجربه داشت... دوک ها روکه از کارخانه آوردن ... دوک ... دوک... نخ می پیچن دورش... تا دید گفت باید عوض بشه بگین از کارخانه بیان . آقا همه تعجب کردن ... آه ...و هرچی گفتن بگو نگفت... من رفتم یواشکی ازش پرسیدم آقا این اشکال از چله پیچی نیست؟... گفت الان نمی گم بذار از کارخانه بیان بعد.... آقا از کارخانه آمدن .... یه دوک رو گرفت دست ش ... دوک ... دوک... نخ می پیچن دورش... آقا زد ... دوک رفت نخ موند....آقای یوگوسلاوی عرق کرد ... گفت اشکال از چله پیچیه ... کلی معذرت خواستن بعدش گفتن ما این بار رو مرجوع می کنیم دوباره دوک سالم به شما میدیم .... دوک ... دوک... نخ می پیچن دورش... اینه که میگن تجربه بالاتر از علمه دیگه....
کنار رستوران ماشین متوقف شد و همه با چهره ای غمگین برای صرف ناهار از ماشین پیاده شدن و رفتن به سمت تالار پذیرایی .
...............
- نادر....
- ببین آقا من میگم این حساب رو باید یه جوری...
- نادر...
- امروز رو دوره ها.
- نادر...
- ای زهر مار باز یه دقیقه ما اومدیم سر حساب کتاب.
- نادر...
- شما نمی خواین یه چیزی به این بگین؟
- نادر...
- چیه بابا؟
- نهار حاضره تشریف بیارین.
- بعد میگن چرا فحش میدم
- نادر...
- آخه بی..
- لااله الا الله فحش ندین, از شخصیت شما به دوره...
- نادر....
- آقا بریم پایین این دیوونه مون می کنه الان.
- نادر...
- من رون می خورم..
- بچه بازی در نیار همینه که هست.
- مردی ...آقایی.
- برای من رونه اگه می خواین عوض کنیم من دست نزدم به غذام.
- من که نون و ماست می خورم
- نه شما راحت باشین...
- من که زنگ زدم به زنت گفتم.
- آقا تعارف نکنین... بفرمایین...
- بهت میگم که خوشگلی اما نداره........
- سلام حاج آقا .... بله ... ببخشین دیگه ایشالله فردا جبران می کنیم.
- مردی ...آقایی.
- چرا رون اونو ور داشتی بی شعور...
- بابا جمع کن این لوس بازی رو
- ته دیگ اگه هست من می خورم...
- عینه ویولون می مونه تمومی نداره.
- گفتم تقصیر منه که تو تربیت تو کوتاهی کردم.
- تا حالا دیدین یه پسر این جوری با پدرش رفتار کنه.
- آقا یه سوال، شما عمو داری؟
- بله .
- عموی شما با جناق داره؟
- بله.
- بابای شما هر چند وقت یک بار باجناق برادرشو می بینه؟
- تو چند تا چایی خوردی ؟
- من یکی
- پس چرا چایی من نیست؟
- تو دو تا خوردی بی شرف...
- من یکی خوردم
- پس این استکان ماله کیه؟
- آهان این مال قبلی , الان دوتا خوردم؟
- مردی ...آقایی.
- امروز به کار نیستی..
- بعد میگم تو تربیتش کوتا هی کردم می گین نه.
- من سر تو، دو سه دقیقه بیشتر وقت نذاشتم.
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- نوکرتم دداش... چایی می خوری ؟ آب سرد بیارم؟ یا گرمته؟
- چایی لطفا دستتون درد نکنه.
- آقا این حساب مارو می گی می خوام برداشت کنم...
- معلومه محصول خوبه ها..
- تا می تونی زن نگیر...آدم هر چی می تونه تو مادر زن باید صرفه جویی کنه....
- نه آقا ...
- باز رفتی دم ایستگاه اوتوبوس؟
- بهت میگم که خوشگلی اما نداره........
- این که دو تا تخته بیشترنیست.
- بله منم همین رو گفتم ، همش جنسه...
- گفتم زن نگیر ... آخرش همینه...
- مردی .......آقایی......
- الو آقا این آدرس رو برام پیدا می کنی؟
- نوکرتم دداش... چایی می خوری ؟ آب سرد بیارم؟ یا گرمته؟
- چایی لطفا...
- یه چهار تهش اضافه کن می شه شماره طرف....
- آخه بی شعور آقا مهندسه، کی می خوایی آدم شی...
- لااله الا الله فحش ندین, از شخصیت شما به دوره...
- اینم چایی فرد اعلا... قندون مدل 86 ، جدیده ها...
- مردی .......آقایی......
- عینه ویولون می مونه تمومی نداره.بغضم گرفت ....
- اینا رو میگم خستگی در بره... صبح که پاشدم واسه ی نماز دیگه نخوابیدم...بلا نسبت شما از 12 شب که می خوابم تا نماز پنج بار میرم دست شویی... دختر داری سخته ....پسر داری از اون سخت تر.
- امروز به کار نیستی..
- آقا یه سوال ،عموی شما با جناق داره؟
- بله .
- بابای شما هر چند وقت یک بار باجناق برادرشو می بینه؟
- نمی دونم دقیق...
- اسم نبر به آقای رحمانی بر می خوره یهو...
- فکر کنم خیلی زیاد بشه سالی یک بار....
- آهان... من چرا باید این گه رو هر روز ببینم؟
- کارت تمومه سلام برسون.
- پذیرایی نکردین امروز...
- رانی خیار هست ، بیارم؟
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- مردی .......آقایی......
- دیر نیایی من بعد از ظهر پرواز دارم...
- بلند تر بگو مزرعه خاتون هم بفهمه... هر کی ندونه خیال میکنه خلبان اف 14 مرتیکه د....
- فحش ندین آقا , از شخصیت شما به دوره...
- تو حرف نزن یه مشت چک رب الهویج دادی به ما...
- خدا رو شکر گفت هویج.
- می فروشینا.
- تو چی می خوایی اینجا, دست از سر ما ور نمی داری؟...
- کنسل شد رفت ...چشتونو....
- دارام دارام دام دام ....بیا وسط عروسیه طرفه... دیروز آزاد شده از زندان، به جرم فساد گرفته بودنش....
- من هم در مورد تو کوتاهی کردم ، هم ...
- من که سرتو سه چهار دقیقه بیشر وقت نذاشتم چی بگم... خدا منو ببخشه...
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- ما که نفهمیدیم کی پدره کی پسره , آقا شما می دونین که با فراستین ؟
- من تو کار پدر و پسر دخالت نمی کنم.
بوم..............(اول منفجر شدن، بعد سکوت شد و بعد........... هر 11 نفر باهم خندیدن)
(یه خورده عصبانیه)
- برو سوئیچ رو بیار, ماشین ها رو جا به جا کنیم جفت و جور شه منم جا شم جلوی در.
- بله چشم . نوکرتم بی تربیت ... من از اول توی تربیت تو کم گذاشتم...
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- سلام دوستان... خیلی می فروشین .
- آقا بفرمایین مزرعه ی خودتون اگه اینجا کاری ندارین...بچه ها آقا رو راهنمایی کنین بیرون.
- شما که دیروز به اندازه ی یه ماه تون فروختین.
- نه که شما هم یازده میلیون فاکتور نکردین , دست وردار آمار تون رو داریم... به این وقت عزیزخدا دعای بنده های خوبشو که از ته دل و با خلوص نیت بخوان برآورده کنه...
- که چی ؟
- ایشالله کنسل بشه...
(سومی دنبال اولی کرد که خورد به میز و در قندون افتاد و شکست)
- مردی ...آقایی.
- آقا بفرمایین بیرون مزرعه رو بهم ریختین...
- بچه ها هیس مشتری...
- تو چرا انقدر سگی امروز؟
- دیشب که بارون اود
(همه با هم خوندند)
- یارم لبه بوم اومد ... رفتم لبش ببوسم .... نازک بود و خون اومد...
- می فروشینا.
- تو چی می خوایی اینجا, دست از سر ما ور نمی داری؟...
- بسه بی مزه ها... دیشب آب زندگی مونو ورداشت...
- عروس گلم افتاد به زحمت ...
- خاک بر سرت که شوخی و جدی حالیت نیست, من تو تربیت تو کوتاهی کردم این همه که وقت گذاشتم واسه نن...
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- من حرف بد زدم آقا تازه می گم کوتاهی هم کردم...
- مردی ...آقایی.
- آقا تو که جمبه نداری و نمی تونی نهار درست کنی چرا مسئولیت این کار رو قبول می کنی؟
- پول مول چی داریم... می خوام حواله بزنم
- بهت میگم که خوشگلی اما نداره........
- زنگ بزن منوچ تریپ, بیاد بره حسن آباد ...
- الو منوچ؟
- بله
- کجایی؟
- بله.
- می گم کجایی؟
- بله.
- گوساله اس همیشه همینه ها...بیا اینجا...
- بله.
- خاک برسرت.
- دارم می آم رسیدم میدون.
- روی اون نشین تازه شستیمش , می خواد بره خونه مشتری...
- مردی .......آقایی......
- کجا؟...!!! نرو روی اون میشکنه برو چهار پایه بیار جفت و جورش کن...
- سالاری ...آقایی.
- بیل مزرعه کو؟
- دست حسین رفته تنکابن.
- پس ما چه جوری بریم درو...
- خوشتون باشه میفروشینا...
- محلش نذارین بره...
- بهت میگم که خوشگلی اما نداره........
- آقا نهار چی بخوریم؟
- من که اشتها ندارم ...
- بله چه طور شد؟صبح کله پاچه زدی باز؟
- چیه چرا این جوری نگام می کنین؟ ... خوابم نبرد با آقام رفتم بهشت زهرا سر راه برگشت ... نمی دونم چی شد ولی تا اومدم به خودم بجنبم دیدم بشقاب دوم ...
- بسه دیگه بی حیا ... الان زنگ میزنم به زنت همه چی رو میگم...
- خاک برسرت چربیت 800 بوده , می میری بدبخت...
- راستی پروستاتت میزون شده؟
- نه باید برم معاینه...
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- آقا معاینه ی پروستات که بد نیست ... مخصوصا برای...
- مردی ...آقایی.
- آقا یه سوال، شما عمو داری؟
- بله .
- عموی شما با جناق داره؟
- بله.
- بابای شما هر چند وقت یک بار باجناق برادرشو می بینه؟
- عینه ویولون می مونه تمومی نداره.
- بریم سر 196کباب بگیریم ؟
- من که نون پنیر هندونه می خورم
- شما آب هندونه بخور واسه ی...
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- آخه آقا صبح رفته عینه گاو کله پاچه خورده حالا می خواد ...
- بریم آقا دیر میشه ها...
- صبر کن ببینم چند نفریم ... یک و ... چهارو...اونام ....هشت نفریم... هشت دوتا
- بیستا.
- بفرمایین ... بعد میگین چرا فحش می دین اون همه خورده حالا هم خودشو سه نفر حساب میکنه.
- اون که نمی فهمه تو خودتو عصبانی نکن پسرم...
- لااله الا الله حرفای بد نزنین, از شخصیت شما به دوره...
- می فروشینا.
- ول کن نیستی ؟
- برو دو ... بکش کنار ری...
- دیوونه خونه تکمیل شد فقط مونده سید و آیتم بیان که در بست بریم اگه خدا بخواد
- باقالی پولو بامحسن/ سبزی پولو با محسن/جوجه کباب با محسن/ کته ک...
- اوهوی مشتری تو مزرعه س ...
- تبلیغ برنج محسن بود...برو دو
- بهت میگم که خوشگلی اما نداره........
- امروز به کار نیستی..
- مردی ...آقایی، سالار اینجا رو چه جوری می بینی؟
- بسه !!!..... واقعا بسه .... چه خبره این همه آدم؟
- آدمی، بی سواد!!! ....
- خوب همون ... زیاد هم مهم نیست ... پنج تا بودن مگه چش بود؟ یازده سال پیش ......
- خوب اومدن استقبال ....
- باز تو حرف کار زدی .... یه شب اومدیم کنسرت خیر سرمون .... اینجام تن ما رو بلرزون....
- اون استقبال نه .... این استقبال.... پیش واز واژه ی بهتریه برای....
- استقبال کننده های خوشحال ....
منم این وری ها رو نمی گم ..... اون وری ها رو میگم .... همین جوری پیش بره که چند ساله دیگه معلوم نیست کی روی صحنه رفته واسه اجرا، و کی اومده تماشاچی بشه ، تماشاچی بودن هم شعور می خواد ....
- قبلا بین این دو تا فرق بود.....بگذریم که هر کسی هم تماشاچی نبود....
- حالا چند سالیه که تماشاچی های قدیمی دارن می رن روی صحنه.....
- اشکالش چیه؟
- اشکالش توی عدم درکه ..... اینکه هرکسی نتونه بیاد روی این صحنه بستگی ......
(لای یه پرده باز شد و دو نفر اومدن تو .... شایدم رفتن بیرون ، از نظر جمعیت استقبال کننده ی خوشحال اومده بودن تو ولی به نظر این بنده ی کمترین رفتن بیرون بد جوری ....تعظیم کردن ، تکریم شدن، نشستن و تمرکز کردن و شروع شد....احساس کردم بعد از چهار سال اومدیم به تماشای آب های سیاه..... وقتی پنج نفر بودن روی ابرها بودیم وقتی شدن یازده نفر روی زمین نفس کشیدیم توی گرمای تابستون.... حالا )
- گرم نیست هوا ؟
- از بس پوشیدی....
- جانه سانچو خوبی؟
- افتضاح.....ازاولین مضراب .....
- یازده ساله پیش نه تلویزیونی بود نه ویدئو پروژکشنی و نه این همه تکلف .... آخه یکی نیست بگه پیشرفت مگه به زیاد کردنه افراد گروهه..... بابا فرهنگ می خواد ....جاش مهم نیست فرهنگ ش مهمه....پولش هم برای ما مهم نیست که حالش مهم تره.... این بده که فرقی نکنین با بقیه.....کار به جایی رسیده که این جا هم باید دنبال حداقل بگردیم.... شما ها قراره حداکثر باشین....
- اگه گفتی با چند نفره می شه اینا رو نجات داد؟
- شاید اثر خون دستش هنوز روی کوزه باشه، تمرکزش هم خیلی بالاست و صداش هم خوبه ولی...
- این رو که نمی شه یه نفره جمع کرد.....
- چه ربابی زد.... نجات داد کار رو ....
- نه !! دونفر هم برای نجات کمه.....
- هنوز می درخشه.... عین یازده ساله پیش حتما می گی سه نفر هم کمه....
- و..... یادش به خیر ....مطمئنم که جاش خالیه....
- آقا رسید به بیات راجع الان می ریزیم به هم و حالمون خوب می شه....
.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!@#$*#!%^#&^&^%$*!*
من معذرت می خوام آقا همین سه نفر رو داریم برای نجات....
- از دست رفت .... چی رو می خوای بگیری .... فرو رفتن تا ته .....
- فقط نوستالژی می تونه نجات بده که .....
- اساسا چند دقیقه هم بیشتر فرجه نبود برای انسجام جمع دلشده.....
- حالا هی دست می زنن و تشویق....
- ایراد از همین استقبال کننده های خوشحاله....
(تموم شد.... یه کنسرت.... یه عالمه خاطره ، چقدر دور و چقدر دلتنگم برای قدیم ها .... این نوستالژی نیست ،این مرثیه حال بدی که می تونست خوب باشه ... یعنی حیف شد....
حیف شد یعنی دیر شد .... یعنی از دست رفت.... یعنی فسیل..............)
وقتی دو هفته ی پیش توی مزرعه ، همکار ها سر مراسم درو ی گندم ها از صفا و صمیمیت "یانگوم" حرف می زدن،که این دختر چقدر خانمومه چون با این همه که اون خانوم بد جنسه یانگوم رو اذیت کرد ولی یانگوم باز با تمام وجود و از سر ذات خوب ش نذاشت که اون خانوم بد جنسه رو بکشن ، یکی از دوستان رو به بقیه گفت :
- می دونین چرا یانگوم نمی ذاره اون خانمومه رو بکشن ؟
همه درحالی که اشک تو چشماشون جمع شده بود و از این حرکت پوریای ولیونه ی یانگوم مو به تن شون سیخ گفتن:
- نه!!!
- مسئول درو، داس ش رو زمین گذاشت و یه بادی انداخت به قبقب شو بعد از صاف کردن سینه اش در حالی که صداش می لرزید گفت :
- برای اینکه می خواد ثابت کنه اون خانوم مهربونه رو که این خانوم بدجنسه به کشتن داد ، بی گناهه....
برق افتاد تو نگاه همه... همه با تعجب به هم نگاه می کردن .... آخه یکی دیگه از شگفتی های یانگوم کشف شده بود....
توی چشمای یانگوم صمیمیت اون خانومه است که آخرش هم نفهمیدیم گالیور چه جوری باهاش عروسی کرد. اسمش چی بود ؟؟ ^%$@%$^(*&^^% آهان فلرتیشیا.....
صاحب مزرعه نبش میدون که تازه پسرشو زن داده و انگار ازعروس ش زیاد راضی نیست وقتی حقیقتی دیگه از ابعاد ناشناخته ی این دختر َبرش نمایان شد در حالی که دستمال رو جوری تو دست ش نگه داشته بود که ما ها نفهمیم مشغول پاک کردن اشک چشماشه گفت:
- از ما که گذشت ولی ایشالا یه همچین جواهری گیر همه ی مردای ایرانی بیافته... جواهری در منزل هر ایرانی.
البته من نفهمیدم از "ما که گذشت..." یعنی اینکه از خودش گذشته یا پسرش ولی به هر حال غم شیکم تو آقایون به مراتب غالب تره..... یانگوم هم که دست و پنجه ی خوبی داره تو آشپزی و .....
دست آخر هدف از ردیف کردن این همه اراجیف این بود که بگم تازه داشتم خوشحال می شدم که این دختر _ یانگوم _ سر و سامون می گیره و با اون آقا پلیس جاپونیه عروسی میکنه و از این به بعد هر وقت بخوایم وارد اینترنت(سایت ش فرقی نمی کنه از یاهو تا بلاگ و....)بشیم مجبور نیستیم تبلیغ این سریال رو که هر دو سه روز یه بار یه دی.وی.دی به کل مجموعه ش اضافه می شه ، ببینیم که با خبر شدم سرکار خانوم برای جلو گیری از ، پایمال شدن خون اون خانوم مهربونه ول کن نیست و حالا حالا ها مشغول کش دادنه....
صدای چی بود؟
- بابا گربه نرفته سراغ زره ت ول کن جون یانگوم.....
- راست می گی گذاشتم ش توی کمد از ترس گربه ولی خاک که روش می شینه..... تا تبلیغه دوباره نیومده ، من برم زره ام رو یه دستمال بکشم ، خاک نشسته روش...
یه همراه می تونه بخواد که بی لیاقتی ت رو ثابت کنی... اگه بی لیاقت باشی....
- فردا روز آخره... می ره تا از مردی بی افته...
بی لیاقتی بد دردیه .... یکی عرق می ریزه از زیر صفر می رسه به نقطه ی اوج ... اون بالا به قول کاپیتان...یکی هم از ناکجا آباد اعتبار می خره به قیمت خون بهای یه جمع عرق ریزون که چشم امید به معتمدی دوختن که از ترس اعتبار خریده شده به قیمتی گزاف از شیره ی جون هم خون ها ش ، جرات نمی کنه دم بزنه از حق کشی رفیق گرمابه و گلستون ِ شرکا.
- راستی ازش خبر دارین ؟
- چند وقت پیش دیدنش که توی خیابون داشته می گشته واسه ی خودش.... میگن ماچش کرده بودن ....
- شاید ازترس قطع روزی از بین خروس و کبک ، جا خوش کرده جای کبک ، که نشنوه صدای خروسی رو که می خونه تا آفتاب درآد و بتابه .
- نه آقا موقع خواستگاری هم بود ... یکی دو هفته فقط، بعدش دوباره گم شد تا یه ماه پیش که سر و کله اش پیدا شده و هنوز هم هست و چشماش برق می زنه....
- پرواز پروازه ...اعتبار سخت به دست می آد و زود می ره اگه...گربه رو به پا نره تو زیرزمین...
روزی می رسه و پشت در می مونه اگه نباشی خونه....
- چقدر زره به تن ِ دن کیشوت می آد....
- بوی زلزله می آد توی پلاک 37 و البته توی پلاک 24 و26 (طبقه ی بالا و پایین)
- آقا یه بوی ِ نَمی می اومد تو زیر زمین که نگو.... فهمیدم چرا زره م زنگ می زنه...
یه روز از بس آتیش سوزوند ، یکی به صدا در اومد پیش رفیق شفیق ش که ستایش به چی شدی وقتی می نالن جمعی توی این دخمه به شلاق و داغ و درفش و دشنه؟....
در خفا تیغ تیز می کنن برای سر بریدن ... بدو که همه صداشون در اومده....
تنها زحل کف آسمون می تابید.... کاپیتان به پروازبود ... دن کیشوت سوار اسبه .... این روزا خیلی تند و تیز می تازه کلی ازانسان ها رو نجات داده....
- آسیاب ....آسیاب ... فرار کنین.... آآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی .... اسبم کو ؟ شما گربه رو بگیرین نره سراغ زره....
دکترسِرُم من تموم شده... می شه پاشم برم دست شویی؟... آخه این آهنگه خیلی نا موزون شده ...
- تا رادیو خفه نشه نه ...از جات نباید تکون بخوری ....
حالا همه مث بچه های خوب بشینین تا نوبت تون بشه....
- می گم زود بیایین برای همینه که آبرو ریزی نشه....
- بابا نمی شه ساعت 10 صبح اومد نهار خورد که....
- گفتین نمی شه برم دست شویی؟...
- دست شویی که نمی شه بری هیچی تازه تابلو رو هم نمی ذارم نصب کنی....
(مژده مژده ... رادیو قطع شد )
- نگفتم کاره دن کیشوت درسته ...
- قبوله ولی باید بگی چه جوری...
- دن کیشوت سیم برق رادیو رو زد تو پیریز تلفن و سیم تلفن رو زد توی پیریز برق ... دیگه نه صدا می آد، نه آهنگ، نه تلفن کار می کنه.... میگم توی رادیو گالری نقاشی بذاریم بد نیست ، نه ؟
آقا، عرق ریختن که رسیدن به اینجا... سفت وایستا... بسه شل و شفته گی ...
حالا هی می خواد ثابت کنه که طراحی هاش تو دفتر خاطرات، یه توهمه که واسه ی دن کیشوت پیش اومده...
- الو سانچو جان ... یه سوء تفاهم گنده پیش اومده درباره...
- من نمی خوام چیزی بشنوم....
- وا خاک بر سرم چرا؟
- من کنسرت شجریان نرفتم .... دلیل از این بهتر؟
- راست می گی والا .... خیلی خوب....
- بوی زلزله می آد توی پلاک 37 و البته توی پلاک 24 و26 (طبقه ی بالا و پایین)
اگه نجمبی دیره ... همه سوارشدن اما این شاهینی که تو بهش دل خوش کردی بال و پر نداره ...
این جا یکی سیمرغه... یکی مریخه ... یکی زحل....یکی هست که هر روز داره می پره ، همه بارشون رو بستن، یکی ستایش شده... یکی خوشبخته... اینا برن فقط تو می مونی و یه پرنده ی پر و بال ریخته... بیا رنگ رو نگاه کن آدم کیف می کنه ....
من کم ِ کم، با دن کیشوت می رم به جنگ دیو ها ... تو بمونی می شی دیو....
زلزله بیاد باید جمع کنی بری با این سقف ِ شل و شفته ت.... باز گربه رفت تو زیر زمین سر زره ما...
- گربه نیست صدای زره ت بود افتاد زمین....
- خوب گربه زده بهش که افتاده ... زره که تن کسی نباشه که خودش راه نمی افته واسه خودش که....
- شما دکترای ادبیات دارین نه؟
- یه مسکن قوی براش نوشتم بزنین بهش، بعد هم خودتون برین بخوابین...نمونین اینجا هر لحظه ممکنه بخواد بره دست شویی....
- قربون دستت قبل از اینکه بیا یی در رو یه جوری تنظیم کن نور نیاد تو...
- تو هنوز قرصا تو نخوردی؟ چه حساس هم هست نکبت....الان خوبه ؟ عمو با تو ام.... آهان خدا رحمت کنه...
- شلوارم دیگه نمی افته از پام...
- ای ناقلا چاق شدی ؟ پیش دکتر بَمی می ری ، نه؟
- نه کمر بند ِ زحل رو بستم....
این ماجرا واقعیه:
- صلات گرما و وسط ظهر گند یه روز تابستون یا وسط ظهر یه روز گند تابستون ، شایدم وسط ظهر یه روز تابستون گند، یه پسر بچه ی کوچولو و تخس اومد توی فروشگاه ... تا اومد توو، چشمم افتاد به مجسمه مادر پشت سرش وسط میدون...
لباس نارنجی پوشیده بود با سر و وضعی تر و تمیز یه کلاه هم (از این کلاه لبه دار ها)که برعکس گذاشته بود سرش...
چسب زخم روکه روی انگشتم دید وسط اون همه آدم اومد کنار من – دم صندوق فروشگاه – و با صدای با مزه ش گفت: آقا چسب زخم نمی خواین؟.....
برق از چشام پرید و تازه فهمیدم چی شده .... البته بقیه هم مثل من متعجب نگاه می کردن و پسر کوچولو خیره تو چشمام که تورو خدا یه دونه بخر .... فقط دوتا مونده.... تورو خدا....
اون قدر خوشتیپ و با نمک بود که آدم....
- آدمی ، بی سواد....
- خیلی خوب.... خلاصه اصلاً بهش نمی اومد که...
دیگه کم کم بهم داشت آویزون می شد و تاب می خورد که مسئول صندوق بهش یه چشم غره رفت وپسره یه خورده از شدت عملش کاست...
بهش گفتم : من چسب زخم نمی خوام ... اصلاً من دستم زخم نیست برای جلو گیری از ضربه بستم نگاه کن و ....
پسره دید از من آبی گرم نمی شه، رفت سراغ یه خانمومه و دو باره همین بساط.
هر جا که می رفت یه فروشنده یا مسئول بهش چشم غره می رفت و پسره می رفت سراغ نفر بعد....
در هر حال دید خبری از مشتری برای چسب زخم هاش نیست....
دوباره اومد طرف صندوق.... صندوق دار که از چشماش معلوم بود از دست بچه کوچلوی ما بد جوری عصبانیه آماده شد که یه چیزی به پسره بگه...
آقا کوچولو دم صندوق وایستاد دوباره نگام کرد ، بعد رو کرد به فروشنده و گفت : آقا آب می خوام.
فروشگاه ساکت شد.... همه به بچه نگاه کردن.... صندوق دار گفت : نداریم.!!!!!!
با ناباوری گفت :آب ... یه لیوان آب می خوام. صندوق دارگفت: میگم نداریم می فهمی!!!!!
نا خدا گاه چشمم افتاد به سینی لیوان های خالی چایی که روی میز بغل دست صندوق دار بود... قد پسر بچه کوتاه بود و مطمئناً نمی تونست ببینه شون...
بچه کوچولو یه نگاهی کرد که .... با خودش گفت یعنی یه لیوان آب هم ندارین .... من تشنمه... من تشنمه....
شنیدم مطمئنم که شنیدم صدای نفس شو.... می خواستم داد بزنم بچه تشنه است.... آخه .... شیطونه میگه برم شمشیرمو بیارم بزنم نصفش کنم ، زحمت دن کیشوت هم کم بشه....
بچه کوچولو با بغض دوید بیرون....
روزگار با مزه ای شده.... آب دست یه بچه هم که مرهم می فروشه واسه ی زخممون، نمی دیم....بعد توی یه جای مثلاً آدم حسابیه با کلاس مغازه داریم.... می فروشیم به آدم حسابیا.... از آدم حسابیا خرید می کنیم....
با بغض بدون بیرون یعنی خیلی بده....
تو هم برای مرهم زخمت می تونی بدویی تا .... البته با بغض .... که پیداش کنی ...
مهم زخمه.....
مهم مرهمه.....
مهم بغضه.....
مهم دَویدنه....
مهم گیرنیاوردنه مرهمه...
از همه بدتر.... وقتی که دیر شد ، دیگه مهم نیست.
درميان مرداب, نیلوفری افق لاجورد خورشید را نشسته بود به تماشا.
سنجاقکی تکیه داده بود به گون,
و پروانه ای می رقصید به بزم شامگاهی تالاب.
در انتهای مرداب تنها بر لبه ی اسکله ای کوچک ... ماه.
زاغی می خواند خورشید را به وداع,
پروانه هنوز می رقصید.
با پریدن سنجاقک گون نیز به رقص آمد,
دیری نپایید سنجاقک و نیلوفر وگون به خواب رفتند,
تا .....
در خلوت شب, ماه می رقصید با پروانه در آب.
اما تنها...
چشمام رو بستم ... از پیچ اول چهل قدم ....که البته قدم بچه گی ها کوچکتر از حالا ست....پس حدوداً سی قدم...
حال سمت چپ .... بازم طبق محاسبه حدود سی قدم دیگه.... یه جاده به سمت بالا.... وحتماً ده قدم ....
رسیدم.... سمت چپ باید یه تپه باشه.... می ترسیدم چشمم رو باز کنم....
نمی دونستم چه اتفاقی ممکنه بیافته... شاید یه برج ، شاید یه مغازه ....
صدای خنده ی دوتا بچه مطمئنم کرد که چشمم رو باز کنم .... خودش بود ، مثل قدیم ها ، حتی استوار تر و انگار قوی تر از اون موقع ها ایستاده بود... بالای تپه یک درخت سپیدار قد کشیده بود تا آسمون که اگه می خواستی نوک درخت رو ببینی حتما نور خورشید چشمت رو...
همیشه تا دم تپه دستم توی دست مادرم بود... پشت تپه یه برکه و چند تا قوی سفید....
گرمای دست مادر توی دستم می موند وقتی دم تیه دستم رو ول می کرد تا بدوم و برم بالای تپه.... کنار سپیدار....
نسیم خنکی می اومد و مادر روی نیمکت پایین تپه زیر یه درخت چنار می نشست....
کسی رد نمی شد... من بودم و مادر و سپیدار....
مادر هیچ وقت بالای تپه نیومد ...همون پایین می موند....
به چی فکر می کرد ؟ هیچ وقت به این موضوع توجه نکردم... حتی یادم نیست که خودم به چی فکر می کردم.
فقط شیطونی و ورجه وورجه....
چرا بیست ساله که یادم نیست سپیدار بچه گی هام رو؟...
چرا اطرافیامون یه جوری نیستن که سپیدار ها کنار مون بمونن؟....چرا ما ازپیش سپیدار ها می ریم ؟ چرا وقتی بعضی ها بهمون از سپیدار ها می گن یادمون نمی آد؟
همیشه سپیدار ها منتظر ما می مونن.... سر جاشون محکم تر از قبل....
توی این بیست سال چرا وقت نداشتم بهش سر بزنم؟....
دن کیشوت یه موقع هایی از این چیز ها بهم میگه...
ترنج یه عطری می ده زندگی...
خنکی ... هوای تازه....
با دن کیشوت توی نبرد ها.... کنار آسیاب ها....کنار پنیر....انگار چاقو ها باید کنار جا پنیری باشن به رسم عادت... به آداب میز.... اما نه چاقو روی پنیر ها و نه ترنج ها زیر پا.... جا پنیری برای محافظت از پنیره.... جای پروانه کنارسپیداره ، کنار آبی ....
بوی عطر ترنج منو به یاد سپیدار میندازه. حالا دور سپیدار بچه گی هام یه پروانه هم هست.
اون روزها نه پروانه ای کنارم بود ونه ترنجی....
و بیست سال بعد....ترنج.
شاید مادرم اون موقع به سپیدار بچه گی هاش فکر می کرد.... سپیدارش حتماً هنوز منتظرشه....
بعد از بیست سال وقتی تو چشم های سپیدار نگاه کردم فهمیدم که منتظرم بوده....
ترنج نگفت ولی یادم انداخت.... اون قدر آروم شدم که یادش افتادم ... دلم براش تنگ شد ... الان برای ترنج هم...
می خواستم با خودم ببرمش ولی نیومد چون منتظر بقیمون بود...
هنوزم منتظره.... سپیدار ها ... همه شون تنهان...
سپیدار بچه گی های مادر رو باید پیدا کنم... حتماً هنوز منتظرشه....این رو وقتی تو چشماش نگاه کردم فهمیدم ، برای هر دو شون.
هراس از جراحت سرخ حضور شان به سپيدي استخواني كه به سايش هاي بي امان دشنه به درد مي نشست موج فغان شان را بر پهنه ی دشت می گستراند .
نعره ی شان آسمان را مي شكافت ...
خنده ها شان به گوش می رسید ....
غنایم....کرم ها...
آسیاب ها می چرخیدند... و آنها تنها بر دشت مردگان می تاختند ....
هنوز خواب بود....
هنوز خواب است....
حضور کرم ها بر جنازه اش ....
ودر راه گوسفندي نبود.
و نه خونی بر در خانه ی شان به نشان عهد...
هركدام زخمي مي نشاندند ....
آتشي بر افروخت....
و بشارت داد بر دفع بلا...
کفتارها نیز گريستند. بلا دفع نشد...
تنها درخت ها ماندند .....
- چه خبر از .....
- دیگه به اندازه یه گاو هم نمی فهمه.....
- یعنی تموم شده؟
- رسماً ....هم خودش هم عهدش....تازه یکی دیگه هم اضافه شده که قراره بعداً تموم بشه....البته عهدش که از اول تموم...تقصیر بزرگ فعلی هم هست....
- اولین بار نیست که ....یکی می میره ، یکی متولد می شه....
- شب تولد تو کی مرد؟
- خیلی ها....مثلاً بغل دستی تون.....
- صدای چی بود؟
- فکر کنم گربه رفته سراغ زره ام....
- سگ ....نه گربه....
- حالا بعد از نشتی دیر نیست؟
- ضررهر جا ...ولی منفعت اگه زود بجمبی....فردا عقد محضری داریم....
به سلامتی....تبریک....
- بازم که زره ت داره خاک می خوره..... نمی پوشی حداقل یه دستمال بهش بکش....
- دیشب کجا بودی تا ساعت پنج صبح؟
- بفرما نگفتم حالا هی از این زره بدبخت دوری کن.
- تجاوز به عنف که نیست..... حرف ، درد دل....بابا آرامش ....چرا دست ور نمی دارین؟
- شب زنده دارن اینا...
- عجب ...چه عیب غیر قابل بخششی....
- حال نگم از اون ور که چه قاطعیتی تو حرف زدنش بود....یعنی واقعا ما هیچ ، ما نگاه.
- ای کاش بی جای یک ، پنج روی همون یک ، سه می موندین....
- مآ آ آ آ آ......
- راستی چرا" ر" مینور؟
- (خداکنه از این جلو تر نره که نیستم......).... چون به فضای ایرانی نزدیکه....
- احسنت....
- حالا به من بگو خر... بگو...
- خره ....
- آخیش.... هم از تو هم از آقا فلسفه ایه....
- خانومه به سختی راه میره ... توی شیکمش که دیگه چیزی نیست ولی چرا این جوری راه میره؟
- من باید با هاش حرف بزنم مامان جان این جوری نمی شه.....
- یا صاحب کاشف القطاع.... نگی ها...
- بدو برو زره منو بیار....
- شمشیرم کو؟
- همه ی بچه های بالا و پایین اوضاع شون ریخته به هم....
- پس دیگه تمومه.....واگیر که نداره از آدم به آدم....
- از آدمی به آدمی.... بی سواد....
- پنج ، شیش ساله دیگه خودشو نشون میده....
- به خانومه گفتم تبریک.... قدم نو رسیده.... ببخشید شما هم تا یک سال دیگه قراره تموم بشین؟ یا از همین حالا...
منو ندید....آمبولانس آژیر کشون وارد شد....چند نفر ریختن تو....
- چقدر گفتم مواظب باش ....کم کم هفتصد هزار تومن افتادیم...
- سکوت ....یه آقایی اومد بیرون ....اینم از تسویه ....تموم شد.....
- سکوت.... دوباره یه آقای دیگه اومد بیرون ....نشد کاری بکنیم ..... لطفاً بفرمایید برای تسویه.... تموم شد.
- این دو تا یکی بودن به نظرت .... کدوم قراربود جای اون یکی رو تنگ کنه.... چرا باهم نه؟
- حواست نباشه ازت زود فاصله می گیره....
- ازش زود فاصله گرفته....به هوششون بستگی داره....
آمبولانس خاکستری .....خارج شد....
- چی رو نگاه می کنین بریم دیگه .... زندگی همینه.... ما داریم از نو شروع می کنیم....
- اگه بچه دار نمی شدن ... اونی که با آمبولانس خاکستری رفت الان زنده بود؟
- تبریک می گم جواب آزمایش مثبته....شما باردارین....
- خانوم های باردار از نظر عمو حسن خیلی محترمن....به نظر من هم....
- آره می دونم.....زره براش بدوزیم؟
- بدون زره و شمشیر که .... شوالیه .....حتماً.
- امشب سر میکس میرم....
- ساز کوبه ای نداره؟
- نه میکس تک نوازیه....
- راستی کش برای چی؟
- نمد سبزوار..... نمی خوای کوتا کنی این زلف شکن شکنه رسن رسنو؟....
- چقدر آمبولانس .... چقدر خاکستری.... شما قصابی آشنا سراغ دارین؟
- مسلخ یا قصابی ؟...
- فرقی نداره آویزون....سرد.... سرو ته....تو خالی....
- چه تولد چه ترحیم....
- به هر حال گوسفند ها ....می شه برای گوسفند ها هم زره دوخت؟
- پروانه وایستاده بود وسط دوتا گل با یه شاخه رز قرمز.
اون جایی که من بودم این تصویر بود برای چند لحظه.....
دن کیشوت نبود.....اون می دونه چی می گم.....
بخت من....چشم تو....شراب.......
- پس دلت می لرزه؟
- همه ریخته بودن دورش به تبریک....
تا حالا بیرون اومدی ،پا برهنه؟
روح یه آدم که آزاد باشه....
به بند کشیده شدن سخته ، اگه آزاد نباشن به بند کشیده می شن ....
دن کیشوت یه روز ساعت ۶ صبح از خواب پرید....می لرزید تا چند ساعت ....روز قبل آخرین نبرد سخت شو...
چی ؟ شعرو خاطر حزین ؟
تا حالا توی زندگی مثل بازی های کامپیوتری جون تو….
Save?
- لعل و انگشتری.....زیر نگین....
نگین چشم هات....
- کدوم بی ربطی گفت بهشت ......زیر پا؟
من زیر پام رو دیدم که می گم ....
تو دنبال بهشت برای خودتی.
عاقل..... صاحبدل.....
دریاب که ناب ترین لحظه ی طلوع خورشید ......وقتی همه جلوی پاش پاشدن....برای همه شون ولی مخصوصاْ برای ..... ترنج.
صدای جمعیت بلند بود ....
نفس ها حبس بود....
بغض اومد پشت صورتم.....
افتخار بود....همه نگات می کردن....بازم افتخار بود....
با خودم گفتم ای کاش جا گرفته بودم.....اما برای کی ؟ مگه می شناسی شون ؟
گل ها همه مثل هم می خندن..... وهمه ی پروانه ها مثل گل ها.....از همین نشونه حدس زدم که....
امیدوارم خوب شده باشه.....قبل از شروع جرات نکردم توی چشم هاش نگاه کنم.
سطل شاتوت رو از توی یخچال که آوردم بیرون ، دیدم روی یکی از شاتوت ها یه دونه حشره ی کوچولوازشدت سرما جمع شده تو خودش و داره یخ می زنه....
آخه شاتوت ها رو نمی شوریم ، جنگلی دیگه ، انگار تازه از شاخه جدا شده .....همین طوری می ذاریم تو یخچال که خنک بشه....
گرم بود هوا....آروم گذاشتمش روی یه دستمال و بردم بیرون، روی لبه پنجره .... گرمش که شد تکون خورد....این ور اون ورشو نگاه کرد......رفت .... پاهاش نووچ شده بود و حتماً یه خورده بی حس ، نمیدونم الان کجاست . شاید روی صفحه ی مونیتورت بوده قبل از اینکه این صفحه رو باز کنی.... اگه روی مونیتورت دونه های قرمز کوچولو دیدی حتما خودش بوده....مواظبشون باشین.....
دن کیشوت مواظب همه شون هست.....خیلی وقته ......همه شون وقتی خسته می شن پناه می برن به دن کیشوت.
چرا اینا رو گفتم ؟
بغض اومده پشت چشمم....تو که نشنیدی آه اون ها رو.....باور کن جلو پاش بلند شدن....اون همه .....
ولی نمی دونم چرا هول شدم....
می خواستم بگم تبریک بابت پروانه تون.....
می خواستم بگم ...... خوش به حال تون ..... همه اگه می دونستن شمایین بهم می گفتن که براتون جابگیرم....
بگم اگه می دو نستن شمایین حتما حسودی می کردن ته دل شون بهتون، ولی .....
می دو نستی پروانه ها می تونن یه گذشته ی تلخ گنده و سنگین رو ببرن یه جایی که دیگه پیداش نکنی.
همه ی اینا جلوی چشمم بود که یادم رفت ....خجالت کشیدم..... می گفت آبی ام..... ولی اون روزسرخ .... داغ.
راستی تا حالا به گل ها بابت پروانه شون تبریک گفتن؟
- هزار تا گل، راه های کج و مووج، به ظاهر نامنظم ولی با ریتم نرمی به آرومی زندگی رو می آن جلو و به هم می پیچن و توی مسیرشون گل های بزرگ تر رو می سازن.
و تکرار وتکرار این پیچش وهم آغوشی ها می رسه وسط ....
که همه اول خیره می شن به اون جا. خیلی ها هم فقط ....
اما گل های دیگه چی ؟
از حاشیه تا مرکز....همه برای ترنجن....
نه این یکی چه جنس خوبی داره.....به نظرم رنگ اون یکی بهتره....چک هم قبول کی کنین؟
تجسد تنها یکی گرمی خیس از خیال سیاه شان می گذرد و می رسد به مرکز....
آره همین خوبه.....
نباید ببینی بعدش نگاهشون رو.
تموم شد، باید برم، خوب نبود، نمی شه......زیاد می شنویم، آخرش هم یه روزنامه و یه آگهی ویه فروش ساده.شاید قبلش یه خشک شویی.
- می فهمی چی می گی؟
- وسط گندابه ی چرک زخماشون ، کرم ها می لولن....لذت داره حتما....از قیافه هاشون معلومه.....خوابیدی؟
رامسر تا مرز سکته...آمبولانس ...سوغاتی.
بوی تند نسیم رو سپیده ای نجات داد با سبکی حریر نازک سبز و خنکش در طنین نخست بچه!....
سنگینی سپیده رو نغمه با ترنم های شش ماهگی.....
وتپش مکررنغمه ی نابهنگام لبان گمشده ات با الهامی دور، سبک از جنس حریرهای نازک سپیده دمان....
وگذشت بر همه چنین و بتی شکست به پروانه ای...
هیچ کس به زیر پاش نگاه نمی کنه...فقط رو به رو ....برای پیدا کردن....
می خوام بدونم کی گفت جاشون زیر پا باشه؟....
خط مسیر بقیه رو دیدی....بی انصافیه نبینی کوچیکه رو....اون و بقیه، گل بزرگه رو ساختن....
تا حالا باهاش درباره ش حرف زدی....
تو خودت کجا شی؟
مطمئن نباش که وسط باشی .....همه شون می رسن به وسط ....بدون شک... دیدی حتما روبه روت....
وقتی گرفتی می آن زیر....
- کی می گفت طبیعت شونه؟
- قرن هاست....همه ترنج ها زیر پا هستن و فقط بقیه می تازن روشون به نعره و عربده ی یه گله ، خیال خونین باز شدن راهی به سرای تعفن بریده شده با دشنه قاطعیت تاریک این جنس هر شب تکرار می شه.
از کل گستره ی زیرین تنها لذت مسیر....خون زخمی که سالها طول می کشه تا خشک یشه وخشک که شده دیره ، دیر.... فقط سفیدی تلخ کفن مونده و نخ نمایی پوسیده خاطره ی دفن....
ترنج رو ببین با گل های کنارش.
بعد آیینه می خوایی ....تاروپودش که باز می شه....صداشو بشنو....حالا شونه کردن مونده برات .
با گل های کنارش حرف بزن ، حتی اگه زیر پا ی تو ....
نه، بذارشون بالا. زیر پا تو سفید کن ، بعد با ترنج وگل های اطرافش بشینین ....روبه روی هم......
حالا یه دنیا روبه روت داری ....
الان نگاه به ترنج لذت بهتری نداره؟
زیر پا تو دیدی تا حالا؟